ده پرسش دربارهٔ شاهنامه: دشمنی، شور و هویت فرهنگی معاصر ایران
رستم بیگمان پهلوان کانونی در شاهنامه است: انجامدهندهٔ هفتخوان، دیوشکن و پاسدار ایران
بهمن پگاه راد - «خبرجنوب»/ در سال های اخیر و به ویژه در یکی دو سال جاری، جلسات متعدد و سخنرانی های فراوان در بزرگداشت فردوسی و شاهکار بی نظیرش شاهنامه در گوشه، گوشه کشورمان در منظر روی علاقه مندان ادبیات، به ویژه از نوع و ژانر حماسی قرار گرفته که بسی شوق انگیز است و به واسطه همین حالت وجد آور، به تحقیق و پژوهش دهگانه پرداختم و به این نتیجه رسیدم که شاهنامه هرگز تنها یک متن ادبی برای ستایش زیباییشناسانه نبوده است. یعنی این اثر بزرگ که فردوسی بزرگ بسی رنج برده برای خلقش در این سال و سی، در ایران معاصر، پیوسته در کانون جدالهای فرهنگی، بنیان هویت جمعی و حتی منبع روحی میدانهای نبرد بوده است. به سخنی دیگر فهم دشمنیها و شورهای پیرامون این اثر، در واقع کلیدی است برای فهم سیاست فرهنگی ایران امروز، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
یک: ریشههای دشمنی
دشمنی با شاهنامه پدیدهای تازه نیست. به گفته استاد محمود بشیری، پژوهشگر ایرانی، جریان مخالفت با فردوسی از زمان حیات خود او آغاز شد و نخستین مخالفان، دربار غزنوی و شاعران وابسته به آن، همچون عنصری و فرخی سیستانی بودند. دلایل این دشمنی متنوع است و نمیتوان آن را به سادگی به تفاوت مذهبی فروکاست.در دورهٔ معاصر، منتقدانی چون احمد شاملو از زوایای دیگر به شاهنامه ایراد گرفتهاند. برخی پژوهشگران هشدار دادهاند که برخورد حساسیتآمیز افراطی، یا ارجاع به دادگاه با این گونه اظهارنظرها نادرست است و تنها به جنجالآفرینان میدان میدهد.یکی از ریشههای این نقد، گمان به «ملیگرایی پیشااسلامی» شاهنامه است، در حالی که فردوسی خود در آغاز کتاب، خرد را بنیان همه چیز میداند:خرد رهنمای و خرد دلگشای / خرد دست گیرد به هر دو سرایاین بیت نشان میدهد که شاهنامه، پیش از هر چیز، متنی خردمحور است و تقابلهای ایدئولوژیک با آن، غالباً از سر بیتوجهی به همین بنیاد خردگرایانه شکل میگیرد.
دو: چرا مردم به شاهنامه روی میآورند؟
انبوهی جلسات شاهنامهخوانی در سالهای اخیر ریشه در نیازهای ژرفتری دارد. نخست، در موج جهانیشدن فرهنگ، مردم ایران میکوشند لنگرگاهی برای هویت خویش بیابند. دوم، آموزههای اخلاقی و سیاسی شاهنامه، به ویژه نقد قدرت بیمهار، با جامعهٔ امروز ایران همآوایی چشمگیری دارد. فردوسی در داستان رستم و سهراب هشدار میدهد که حتی بزرگترین پهلوانان نیز از قدرتطلبی به تباهی میافتند.افزون بر این، گفتمان رسمی نیز بیتأثیر نبوده است. رهبر ایران در پیام سالانهٔ روز بزرگداشت فردوسی، روایت ضد ستمگر شاهنامه را به گفتمان مقاومت معاصر پیوند زده و همین، توجه عمومی را برانگیخته است.
سه: پژوهشگران اثرگذار امروز
در پژوهشهای معاصر شاهنامه، چند نام برجستهترند. محمدعلی اسلامی ندوشن با آثاری چون زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه الگویی مدرن برای خوانش حماسه بنیاد نهاد و پیوند آن با روح ایران را عمیقاً اثرگذار ساخت. محمدجعفر یاحقی، مدیر مرکز پژوهشی فردوسی در دانشگاه فردوسی مشهد، با بیش از ۶۲ عنوان کتاب و ۳۴۰ مقاله در تصحیح و گسترش متن شاهنامه نقش بسزایی داشته است. محمود بشیری نیز در سپهر عمومی با نگاهی تاریخی به جدالهای پیرامون شاهنامه حضوری پیوسته دارد.
چهار: نقش حماسه در دفاع از سرزمین در دورهٔ معاصر
در درگیریهای نظامی اخیر، دستگاه نمادین شاهنامه بهگستردگی فعال شده است. به گزارش رسانههای رسمی ایران، در دفاع مقدس سوم ، مقاومت مردمی مستقیماً با روایت حماسی رستم در برابر دیو همسانسازی شد. ترانهای با نام تو رستمی، پسرم! بهسرعت منتشر شد و رزمندگان معاصر را با پهلوانان شاهنامه همآمیخت. مجسمهٔ آرش در میدان ونک و مجسمهٔ شاپور دوم در میدان انقلاب، در روزهای جنگ به بیانیههای دیداری مقاومت ملی تبدیل شدند.رهبری در پیام خود صریحاً گفت: داستانهای فردوسی بازتاب واقعی منش پهلوانی آنان، یعنی ملت ایران است.
پنج: معمای پایانش خوش است
ضربالمثل پارسی شاهنامه آخرش خوش است، غالباً بد فهمیده میشود. خوانش اسلامی ندوشن بر پیروزی نهایی داد بر بی داد تأکید دارد. در پایان داستان ضحاک، فریدون او را در دماوند به بند میکشد، اما در روایت شاهنامه، فریدون فرشته نیست؛ او نیز مانند هر پادشاه دیگری، در معرض خطا و قدرتطلبی است:فریدون فرخ فرشته نبود / ز مشک و ز عنبر سرشته نبودبه داد و دهش یافت آن نیکویی / تو داد و دهش کن، فریدون توییاین بیت، ضربالمثل «آخرش خوش است» را از یک وعده آسان به یک تکلیف اخلاقی بدل میکند: «خوشی» پایان، تنها با داد و دهش به دست میآید، نه با انتظار منفعلانه.
شش: وضعیت شیراز
بوم فرهنگی شاهنامه در شیراز آمیزهای از نهادینگی و پراکندگی است.
یک: ریشههای دشمنی
دشمنی با شاهنامه پدیدهای تازه نیست. به گفته استاد محمود بشیری، پژوهشگر ایرانی، جریان مخالفت با فردوسی از زمان حیات خود او آغاز شد و نخستین مخالفان، دربار غزنوی و شاعران وابسته به آن، همچون عنصری و فرخی سیستانی بودند. دلایل این دشمنی متنوع است و نمیتوان آن را به سادگی به تفاوت مذهبی فروکاست.در دورهٔ معاصر، منتقدانی چون احمد شاملو از زوایای دیگر به شاهنامه ایراد گرفتهاند. برخی پژوهشگران هشدار دادهاند که برخورد حساسیتآمیز افراطی، یا ارجاع به دادگاه با این گونه اظهارنظرها نادرست است و تنها به جنجالآفرینان میدان میدهد.یکی از ریشههای این نقد، گمان به «ملیگرایی پیشااسلامی» شاهنامه است، در حالی که فردوسی خود در آغاز کتاب، خرد را بنیان همه چیز میداند:خرد رهنمای و خرد دلگشای / خرد دست گیرد به هر دو سرایاین بیت نشان میدهد که شاهنامه، پیش از هر چیز، متنی خردمحور است و تقابلهای ایدئولوژیک با آن، غالباً از سر بیتوجهی به همین بنیاد خردگرایانه شکل میگیرد.
دو: چرا مردم به شاهنامه روی میآورند؟
انبوهی جلسات شاهنامهخوانی در سالهای اخیر ریشه در نیازهای ژرفتری دارد. نخست، در موج جهانیشدن فرهنگ، مردم ایران میکوشند لنگرگاهی برای هویت خویش بیابند. دوم، آموزههای اخلاقی و سیاسی شاهنامه، به ویژه نقد قدرت بیمهار، با جامعهٔ امروز ایران همآوایی چشمگیری دارد. فردوسی در داستان رستم و سهراب هشدار میدهد که حتی بزرگترین پهلوانان نیز از قدرتطلبی به تباهی میافتند.افزون بر این، گفتمان رسمی نیز بیتأثیر نبوده است. رهبر ایران در پیام سالانهٔ روز بزرگداشت فردوسی، روایت ضد ستمگر شاهنامه را به گفتمان مقاومت معاصر پیوند زده و همین، توجه عمومی را برانگیخته است.
سه: پژوهشگران اثرگذار امروز
در پژوهشهای معاصر شاهنامه، چند نام برجستهترند. محمدعلی اسلامی ندوشن با آثاری چون زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه الگویی مدرن برای خوانش حماسه بنیاد نهاد و پیوند آن با روح ایران را عمیقاً اثرگذار ساخت. محمدجعفر یاحقی، مدیر مرکز پژوهشی فردوسی در دانشگاه فردوسی مشهد، با بیش از ۶۲ عنوان کتاب و ۳۴۰ مقاله در تصحیح و گسترش متن شاهنامه نقش بسزایی داشته است. محمود بشیری نیز در سپهر عمومی با نگاهی تاریخی به جدالهای پیرامون شاهنامه حضوری پیوسته دارد.
چهار: نقش حماسه در دفاع از سرزمین در دورهٔ معاصر
در درگیریهای نظامی اخیر، دستگاه نمادین شاهنامه بهگستردگی فعال شده است. به گزارش رسانههای رسمی ایران، در دفاع مقدس سوم ، مقاومت مردمی مستقیماً با روایت حماسی رستم در برابر دیو همسانسازی شد. ترانهای با نام تو رستمی، پسرم! بهسرعت منتشر شد و رزمندگان معاصر را با پهلوانان شاهنامه همآمیخت. مجسمهٔ آرش در میدان ونک و مجسمهٔ شاپور دوم در میدان انقلاب، در روزهای جنگ به بیانیههای دیداری مقاومت ملی تبدیل شدند.رهبری در پیام خود صریحاً گفت: داستانهای فردوسی بازتاب واقعی منش پهلوانی آنان، یعنی ملت ایران است.
پنج: معمای پایانش خوش است
ضربالمثل پارسی شاهنامه آخرش خوش است، غالباً بد فهمیده میشود. خوانش اسلامی ندوشن بر پیروزی نهایی داد بر بی داد تأکید دارد. در پایان داستان ضحاک، فریدون او را در دماوند به بند میکشد، اما در روایت شاهنامه، فریدون فرشته نیست؛ او نیز مانند هر پادشاه دیگری، در معرض خطا و قدرتطلبی است:فریدون فرخ فرشته نبود / ز مشک و ز عنبر سرشته نبودبه داد و دهش یافت آن نیکویی / تو داد و دهش کن، فریدون توییاین بیت، ضربالمثل «آخرش خوش است» را از یک وعده آسان به یک تکلیف اخلاقی بدل میکند: «خوشی» پایان، تنها با داد و دهش به دست میآید، نه با انتظار منفعلانه.
شش: وضعیت شیراز
بوم فرهنگی شاهنامه در شیراز آمیزهای از نهادینگی و پراکندگی است.
کمیسیون فرهنگی شورای شهر شیراز شاهنامهخوانی را در دستور هفتگی خود گنجانده و در بوستان آزادی برگزار میکند. در سطح مدارس نیز نمونههایی دیده میشود، چنانکه آلبوم خوانش یک دانشآموز شیرازی نشان میدهد.با این حال، در سنجش با بزرگداشتهای حافظ و سعدی، اثرگذاری شاهنامه در شیراز نسبتاً محدودتر است. یعنی شیراز به سنت غزلسرایی نامآور است و میان سرشت حماسی شاهنامه و طبع شهر شعر و بلبل، گونهای کشش هست. اما همه این ها به این معنی نیست که بگوییم شهر شیراز در مقوله فردوسی شاعر ملی و آثار او که شاهنامه است، از قافیه طوس پژوهی و شاهنامه محوری عقب مانده است. در اینجا برخی از جلسات و فعالیتهای جاری در شیراز که در نتایج جستجو آمده، اشاره میکنم:
جلسات و برنامههای برجسته
نشستهای «نوای پارسی» گروه شاهدان شیراز: این سلسله نشستهای شاهنامهخوانی به همت گروه فرهنگی شاهدان شیراز و با همراهی بهادر امیرعضدی، روزهای دوشنبه در عمارت تاریخی نصیر نظام، خیابان کریمخان زند برگزار میشود . شنبههای شاهنامه و شعر: این نشستها با حضور استاد عبدالله آهار، شاهنامهپژوه شیرازی هر شنبه در کافه مومنتو، بلوار بعثت برگزار میشود و شامل نقد و خوانش شاهنامه است . انجمن شاهنامه شیراز (اَشا): این انجمن جلسات دورهای خود را با محوریت خوانش و واکاوی دقیق داستانها، مانند هفتخوان رستم و سخنرانی استادان برگزار میکند .، فعالیتهای دکتر علیرضا قیامتی: وی به عنوان شاهنامهپژوه برجسته، در همایشها و نشستهای تخصصی متعددی در شیراز و سراسر کشور به سخنرانی میپردازد. کانالهای تلگرامی و برنامههای متعددی نیز فعال است.
هفت: بزرگترین پهلوانان
رستم بیگمان پهلوان کانونی در شاهنامه است: انجامدهندهٔ هفتخان، دیوشکن، پاسدار ایران. اما تراژدی او، کشتن پسر خویش سهراب، او را از «پهلوان پیروز» صرف فراتر میبرد و نماد سرنوشت و خطا میسازد.کاوه معنایی دیگرگون دارد. این آهنگر نماد شورش تودهای است و درفش چرمین او یا درفش کاویانی، به تصویر کهن رهایی ملی ایران تبدیل شد. سیاوش هرچند پهلوان به معنای متعارف نیست، با بیگناهی و رنجکشی و پاکی یا گذر از آتش بیگزند، به والاترین تجسم پاکی اخلاقی در حماسه تبدیل میشود. اسفندیار با تن برنجین، پس از رستم نیرومندترین جنگاور است، اما سرانجام به تیر پسر رستم میمیرد و به نمونهٔ دیگر، پهلوان تراژیک ، تغییر ماهیت می دهد.
هشت: فضای مجازی و هوش مصنوعی
دربارهٔ کاربرد هوش مصنوعی در پژوهش شاهنامه در ایران اطلاعات مستقیمی در دست نیست. اما از روندهای کلی میتوان استنباط کرد: بسترهای دیجیتال شیوهٔ گسترش شاهنامه را دگرگون میکنند. ویدئوهای خوانش، دورههای برخط، محافل مجازی و آستانهٔ مشارکت را پایین میآورند. نقش بالقوهٔ هوش مصنوعی در یاری تصحیح یا همسنجی نسخهها با الگوریتم ، ابزار آموزشی (توضیح واژگان کهن و زمینهٔ تاریخی) و تبدیل میانرسانهای یا بازآفرینی دیداری روایت، است.اما خطر نیز هست. توصیهٔ الگوریتمی میتواند شاهنامه را به جملههای ناب یا داستانهای پهلوانی فروکاهد و لایههای پیچیدهٔ اخلاقی و زمینهٔ تاریخی آن را بپوشاند. چنانکه پژوهشی هشدار میدهد، اتاقهای پژواک الگوریتمی شناخت مخاطب را بیآنکه بداند شکل میدهند و تثبیت میکنند.
نه: مخالفان در میان پژوهشگران
صدای مخالفت در دورهٔ معاصر واقعاً هست. استاد محمود بشیری ، احمد شاملو را در شمار نمایندگان نقد تیز و حتی توهینآمیز شاهنامه در روزگار ما آورده و مهدی اخوان ثالث را در سوی دفاع نشانده است. دلایل مخالفان را میتوان چنین خلاصه کرد: گمان به اینکه شاهنامه گونهای ملیگرایی پیشااسلامی و ناسازگار با هویت اسلامی را تبلیغ میکند؛ یا از موضع ادبیات مدرن، کهنگی زبان و ساختار آن را نقد میکند.نکتهٔ مهم آن است که در فضای دانشگاهی، اجماعی شکل میگیرد: پاسخ به نقد شاهنامه باید گفتوگوی خردمندانه باشد، نه سرکوب، در برابر میراثی چنین سترگ، این هیاهوها در ذات خود ناچیزند. در این جا به نقد َشاملو از حماسه کاوه آهنگر می پردازیم:داستان کاوه در شاهنامه تنها شصت بیت از کل داستان ضحاک و فریدون را در بر میگیرد، اما همین بخش کوتاه، به نمادینترین روایت قیام علیه ستم در ادبیات فارسی تبدیل شده است. پژوهشها نشان میدهند که کاوه در اوستا و متون پهلوی حضور ندارد و شخصیت او احتمالاً در دوره اشکانی یا ساسانی، در پیوند با درفش کاویان شکل گرفته است.آنچه در شاهنامه آمده، لحظهای است که کاوه محضر گواهی بر بیگناهی ضحاک را پاره میکند و از دربار بیرون میآید:
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه / برو انجمن گشت بازارگاههمی بر خروشید و فریاد خواند / جهان را سراسر سوی داد خواندچو آن پوست بر نیزه بر دید شاه / به نیکی یکی اختر افگند ماهدرفش چرمین کاوه، که بعدها با گوهرها آراسته میشود، به نماد رهایی ملی و «ضد ستمگر» بدل میگردد. اما نکته مهم آن است که کاوه در همان لحظه اوج، از صحنه روایت ناپدید میشود و پادشاهی به فریدون سپرده میشود. این «فراموشی» کاوه، خود محل بحث پژوهشگرانی است که او را نه یک پهلوان اسطورهای، بلکه میانوردیدتاریخی، عامیانه در دل حماسه میدانند.
جلسات و برنامههای برجسته
نشستهای «نوای پارسی» گروه شاهدان شیراز: این سلسله نشستهای شاهنامهخوانی به همت گروه فرهنگی شاهدان شیراز و با همراهی بهادر امیرعضدی، روزهای دوشنبه در عمارت تاریخی نصیر نظام، خیابان کریمخان زند برگزار میشود . شنبههای شاهنامه و شعر: این نشستها با حضور استاد عبدالله آهار، شاهنامهپژوه شیرازی هر شنبه در کافه مومنتو، بلوار بعثت برگزار میشود و شامل نقد و خوانش شاهنامه است . انجمن شاهنامه شیراز (اَشا): این انجمن جلسات دورهای خود را با محوریت خوانش و واکاوی دقیق داستانها، مانند هفتخوان رستم و سخنرانی استادان برگزار میکند .، فعالیتهای دکتر علیرضا قیامتی: وی به عنوان شاهنامهپژوه برجسته، در همایشها و نشستهای تخصصی متعددی در شیراز و سراسر کشور به سخنرانی میپردازد. کانالهای تلگرامی و برنامههای متعددی نیز فعال است.
هفت: بزرگترین پهلوانان
رستم بیگمان پهلوان کانونی در شاهنامه است: انجامدهندهٔ هفتخان، دیوشکن، پاسدار ایران. اما تراژدی او، کشتن پسر خویش سهراب، او را از «پهلوان پیروز» صرف فراتر میبرد و نماد سرنوشت و خطا میسازد.کاوه معنایی دیگرگون دارد. این آهنگر نماد شورش تودهای است و درفش چرمین او یا درفش کاویانی، به تصویر کهن رهایی ملی ایران تبدیل شد. سیاوش هرچند پهلوان به معنای متعارف نیست، با بیگناهی و رنجکشی و پاکی یا گذر از آتش بیگزند، به والاترین تجسم پاکی اخلاقی در حماسه تبدیل میشود. اسفندیار با تن برنجین، پس از رستم نیرومندترین جنگاور است، اما سرانجام به تیر پسر رستم میمیرد و به نمونهٔ دیگر، پهلوان تراژیک ، تغییر ماهیت می دهد.
هشت: فضای مجازی و هوش مصنوعی
دربارهٔ کاربرد هوش مصنوعی در پژوهش شاهنامه در ایران اطلاعات مستقیمی در دست نیست. اما از روندهای کلی میتوان استنباط کرد: بسترهای دیجیتال شیوهٔ گسترش شاهنامه را دگرگون میکنند. ویدئوهای خوانش، دورههای برخط، محافل مجازی و آستانهٔ مشارکت را پایین میآورند. نقش بالقوهٔ هوش مصنوعی در یاری تصحیح یا همسنجی نسخهها با الگوریتم ، ابزار آموزشی (توضیح واژگان کهن و زمینهٔ تاریخی) و تبدیل میانرسانهای یا بازآفرینی دیداری روایت، است.اما خطر نیز هست. توصیهٔ الگوریتمی میتواند شاهنامه را به جملههای ناب یا داستانهای پهلوانی فروکاهد و لایههای پیچیدهٔ اخلاقی و زمینهٔ تاریخی آن را بپوشاند. چنانکه پژوهشی هشدار میدهد، اتاقهای پژواک الگوریتمی شناخت مخاطب را بیآنکه بداند شکل میدهند و تثبیت میکنند.
نه: مخالفان در میان پژوهشگران
صدای مخالفت در دورهٔ معاصر واقعاً هست. استاد محمود بشیری ، احمد شاملو را در شمار نمایندگان نقد تیز و حتی توهینآمیز شاهنامه در روزگار ما آورده و مهدی اخوان ثالث را در سوی دفاع نشانده است. دلایل مخالفان را میتوان چنین خلاصه کرد: گمان به اینکه شاهنامه گونهای ملیگرایی پیشااسلامی و ناسازگار با هویت اسلامی را تبلیغ میکند؛ یا از موضع ادبیات مدرن، کهنگی زبان و ساختار آن را نقد میکند.نکتهٔ مهم آن است که در فضای دانشگاهی، اجماعی شکل میگیرد: پاسخ به نقد شاهنامه باید گفتوگوی خردمندانه باشد، نه سرکوب، در برابر میراثی چنین سترگ، این هیاهوها در ذات خود ناچیزند. در این جا به نقد َشاملو از حماسه کاوه آهنگر می پردازیم:داستان کاوه در شاهنامه تنها شصت بیت از کل داستان ضحاک و فریدون را در بر میگیرد، اما همین بخش کوتاه، به نمادینترین روایت قیام علیه ستم در ادبیات فارسی تبدیل شده است. پژوهشها نشان میدهند که کاوه در اوستا و متون پهلوی حضور ندارد و شخصیت او احتمالاً در دوره اشکانی یا ساسانی، در پیوند با درفش کاویان شکل گرفته است.آنچه در شاهنامه آمده، لحظهای است که کاوه محضر گواهی بر بیگناهی ضحاک را پاره میکند و از دربار بیرون میآید:
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه / برو انجمن گشت بازارگاههمی بر خروشید و فریاد خواند / جهان را سراسر سوی داد خواندچو آن پوست بر نیزه بر دید شاه / به نیکی یکی اختر افگند ماهدرفش چرمین کاوه، که بعدها با گوهرها آراسته میشود، به نماد رهایی ملی و «ضد ستمگر» بدل میگردد. اما نکته مهم آن است که کاوه در همان لحظه اوج، از صحنه روایت ناپدید میشود و پادشاهی به فریدون سپرده میشود. این «فراموشی» کاوه، خود محل بحث پژوهشگرانی است که او را نه یک پهلوان اسطورهای، بلکه میانوردیدتاریخی، عامیانه در دل حماسه میدانند.
ده: چگونه شاهنامهخوانی را رونق دهیم
«خانهٔ کتاب» و «خانهٔ ادبیات» ایران طرحی چهارمرحلهای عرضه کردهاند: شناسایی، آموزش، پشتیبانی، گسترش، اقدامات مشخص: گنجاندن بخش شاهنامه در باشگاههای ادبی، سراسر کشور؛ برگزاری دورههای تربیت نقال و شاهنامهخوان، نخستین دوره در استانهای زاگرس با ۳۶ ساعت نظری و ۶ ساعت عملی برگزار شد؛ بهرهگیری از شبکهٔ تأسیسات فرهنگی موجود برای گنجاندن خوانش در نمایشگاهها و جشنوارههای استانی.بنابراین مسئله اصلی این نیست که شاهنامه «باید» گرامی داشته شود یا نه؛ مسئله این است که ما چگونه با آن همزیستی خواهیم کرد.
سخن پایانی و جمع بندی
وبالاخره بعد از این پرسش و پاسخ ها و کند و کاو در شاهنامه دیروز و امروز به این نتیجه می رسیم که سرنوشت معاصر شاهنامه سازوکار ژرف هویت فرهنگی را آشکار میکند: حماسهای هزارساله، همچنان توان آن را دارد که معنای «ایرانی بودن» را تعریف کند، دشمنی و شور، جدال و انگیزش وطنی را برمیانگیزد. چه فریاد میدان نبرد باشد، چه پژوهش در کنج کتابخانه؛ یعنی این معنای دلچسب و انگیزشی که شاهنامه همیشه حاضر است.
«خانهٔ کتاب» و «خانهٔ ادبیات» ایران طرحی چهارمرحلهای عرضه کردهاند: شناسایی، آموزش، پشتیبانی، گسترش، اقدامات مشخص: گنجاندن بخش شاهنامه در باشگاههای ادبی، سراسر کشور؛ برگزاری دورههای تربیت نقال و شاهنامهخوان، نخستین دوره در استانهای زاگرس با ۳۶ ساعت نظری و ۶ ساعت عملی برگزار شد؛ بهرهگیری از شبکهٔ تأسیسات فرهنگی موجود برای گنجاندن خوانش در نمایشگاهها و جشنوارههای استانی.بنابراین مسئله اصلی این نیست که شاهنامه «باید» گرامی داشته شود یا نه؛ مسئله این است که ما چگونه با آن همزیستی خواهیم کرد.
سخن پایانی و جمع بندی
وبالاخره بعد از این پرسش و پاسخ ها و کند و کاو در شاهنامه دیروز و امروز به این نتیجه می رسیم که سرنوشت معاصر شاهنامه سازوکار ژرف هویت فرهنگی را آشکار میکند: حماسهای هزارساله، همچنان توان آن را دارد که معنای «ایرانی بودن» را تعریف کند، دشمنی و شور، جدال و انگیزش وطنی را برمیانگیزد. چه فریاد میدان نبرد باشد، چه پژوهش در کنج کتابخانه؛ یعنی این معنای دلچسب و انگیزشی که شاهنامه همیشه حاضر است.
Admin 6 




