از والیبالِ یزدانی‌خرم تا فوتبالِ قلعه‌نویی؛

وقتی یک تیم ساختیم و یک تیم را فقط اداره کردیم

وقتی یک تیم ساختیم و یک تیم را فقط اداره کردیم

علی جمشیدپور - «خبرجنوب»/ سال‌ها عادت کرده بودیم وقتی صحبت از افتخارآفرینی ورزش ایران می‌شود، نام کشتی، وزنه‌برداری، تکواندو، تیراندازی و دیگر رشته‌های انفرادی را بشنویم؛ رشته‌هایی که یک ورزشکار می‌توانست با استعداد، تلاش و البته حمایت مناسب، پرچم ایران را در یک میدان بین‌المللی بالا ببرد. در مقابل، ورزش‌های تیمی معمولاً سهم کمتری از این افتخارات داشتند و فوتبال ایران نیز با وجود همه محبوبیت، پول، امکانات و پشتوانه مردمی، سال‌هاست نتوانسته به جایگاهی که از آن انتظار می‌رود دست پیدا کند.

اما والیبال این معادله را تغییر داد.

داستان موفقیت والیبال ایران البته داستان یک‌شبه نیست. زنده‌یاد محمدرضا یزدانی‌خرم در سال‌های مدیریت خود پایه‌هایی را بنا کرد که نتیجه آن به مرور در رده‌های پایه و سپس در تیم ملی بزرگسالان دیده شد. توجه به استعدادیابی، توسعه رده‌های پایه و تربیت مربیان، مسیری را شکل داد که بعدها با ادامه کار توسط محمدرضا داورزنی، والیبال ایران را به یکی از قدرت‌های مهم آسیا و سپس یکی از تیم‌های قابل احترام جهان تبدیل کرد.

والیبال ایران به جایی رسید که شاید چند دهه قبل تصورش هم دشوار بود؛ حضور در جمع قدرت‌های جهان، رقابت با تیم‌های بزرگ و کسب افتخاراتی که دیگر نمی‌شد آن را به یک نسل یا یک اتفاق نسبت داد. مهم‌تر اینکه این موفقیت‌ها فقط محصول چند ستاره نبود؛ پشت آن، یک مسیر نسبتاً مشخص وجود داشت.

حالا حتی در دوره‌ای که والیبال ایران چند سالی است از اوج فاصله گرفته، باز هم یک اتفاق مهم می‌تواند اهمیت همان ساختار را یادآوری کند؛ قهرمانی در بازی‌های آسیایی ناگویا.

ایران در فینال والیبال مردان بازی‌های آسیایی با شکست ژاپن قهرمان شد و چهارمین طلای متوالی خود در این رقابت‌ها را به دست آورد. شاید والیبال امروز دیگر همان تیم چند سال قبل نباشد، اما همین قهرمانی نشان می‌دهد وقتی یک رشته سال‌ها روی پایه، پشتوانه‌سازی و برنامه کار کرده باشد، حتی دوران افت هم لزوماً به معنای سقوط کامل نیست.

اینجاست که باید یک سؤال جدی از فوتبال پرسید؛ چرا؟

چرا والیبال توانست از یک تیم معمولی آسیایی به قدرتی در سطح جهان تبدیل شود، اما فوتبال ایران با همه پول، هوادار، اسپانسر، امکانات و توجه رسانه‌ای، سال‌هاست حتی برای قهرمانی آسیا هم بیشتر از آنکه رؤیاپردازی کند، نگران آبروداری است؟

پاسخ را شاید نباید فقط در تعداد بازیکنان خوب یا استعدادهای موجود جست‌وجو کرد. تفاوت اصلی را باید در «برنامه» پیدا کرد.

والیبال فهمید که تیم ملی محصول یک‌شبه نیست. بازیکن باید از رده‌های پایه ساخته شود، مربی باید تربیت شود، لیگ باید بازیکن به تیم ملی تحویل بدهد و فدراسیون باید برای سال‌ها بعد برنامه داشته باشد.

اما فوتبال ما در سال‌های اخیر بیشتر گرفتار مدیریت روزمره شده است؛ انتخاب مربی، تغییر بازیکن، برگزاری اردو، بازی دوستانه، نتیجه و بعد هم توجیه. این چرخه وقتی چند بار تکرار شود، طبیعی است که هوادار دیگر از شکست تعجب نکند.

تیم ملی ایران در آخرین فیفادی خود ابتدا با نتیجه سه بر یک مقابل ازبکستان شکست خورد و سپس دو بر صفر برابر روسیه مغلوب شد. تلاش فدراسیون برای برگزاری بازی سوم هم به نتیجه نرسید و در نهایت آن مسابقه لغو شد. چهار گل خورده و تنها یک گل زده در دو مسابقه، حاصل کار تیمی بود که قرار بود بعد از جام جهانی وارد مسیر تغییر نسل شود.

اما ماجرا فقط دو شکست نیست.

مشکل بزرگ‌تر این است که بخش قابل توجهی از هواداران دیگر با شنیدن خبر شکست تیم ملی شگفت‌زده نمی‌شوند. شکست برای آنها تبدیل به اتفاقی عادی شده است. دیگر کمتر کسی می‌پرسد «چرا باختیم؟» و بیشتر این سؤال شنیده می‌شود که «این بار چند گل خوردیم؟»

این همان جایی است که فوتبال، سرمایه اجتماعی خود را آرام‌آرام از دست می‌دهد.

در چنین شرایطی، فدراسیون فوتبال همچنان از امیر قلعه‌نویی و برنامه او تا جام ملت‌های آسیا حمایت می‌کند. حتی روزنامه رسمی فدراسیون با انتشار مطلبی با عنوان «۹۵ روز تا تیمی که می‌خواهیم» تأکید کرده است که قرار نیست همه چیز یک‌شبه تغییر کند و برای آزمون، اصلاح و هماهنگی هنوز زمان وجود دارد.

این حرف در اصل منطقی است. هیچ تیمی یک‌شبه ساخته نمی‌شود. اما مسئله اینجاست که اگر قرار نیست چیزی یک‌شبه تغییر کند، باید مشخص باشد طی این سال‌ها چه چیزی در حال تغییر بوده است؟

آیا فقط قرار است چند بازیکن جدید به اردو دعوت شوند؟ یا قرار است تفکر، ساختار و شیوه بازی تیم ملی نیز تغییر کند؟

فرصت بعدی برای پاسخ به این سؤال، فیفادی آبان است؛ جایی که تیم ملی ایران در تورنمنت چهارجانبه بصره باید مقابل فلسطین قرار بگیرد و سپس، بدون توجه به نتیجه بازی اول، یک مسابقه دیگر هم برگزار کند. در صورت پیروزی برابر فلسطین، ایران در فینال با برنده عراق و لبنان روبه‌رو می‌شود و در صورت شکست نیز برای رده سوم و چهارم به میدان خواهد رفت.

این یعنی برخلاف فیفادی قبلی، حداقل دو مسابقه قطعی پیش روی تیم ملی قرار دارد؛ دو مسابقه‌ای که می‌تواند برای کادر فنی فرصتی باشد تا هم بازیکنان جدید را آزمایش کند و هم بخشی از مشکلاتی را که در بازی‌های اخیر آشکار شد، برطرف کند.

البته نباید انتظار داشت تورنمنت بصره ناگهان همه مشکلات فوتبال ایران را حل کند. دو مسابقه دوستانه نمی‌تواند جای سال‌ها برنامه‌ریزی را بگیرد. اما می‌تواند نشان دهد فدراسیون و کادر فنی واقعاً از اتفاقات اخیر درس گرفته‌اند یا نه.

اینجا دوباره تفاوت فوتبال و والیبال خودش را نشان می‌دهد.

والیبال زمانی که در مسیر ساختن قرار گرفت، تنها به مسابقه بعدی فکر نکرد. تیم‌های پایه، مربیان، لیگ و تیم ملی در یک زنجیره قرار گرفتند. فوتبال اما گاهی چنان درگیر مسابقه بعدی شده که آینده را فراموش کرده است.

فدراسیون فوتبال البته تنها مقصر این وضعیت نیست. باشگاه‌ها، ساختار لیگ، آکادمی‌ها، نحوه پرورش بازیکن و حتی اقتصاد فوتبال نیز در این ماجرا سهم دارند. اما فدراسیونی که مسئول هدایت فوتبال ملی است، نمی‌تواند از مسئولیت خود در قبال این وضعیت کنار بکشد.

از طرف دیگر، حمایت از سرمربی باید با پاسخ‌گویی همراه باشد. اگر فدراسیون معتقد است قلعه‌نویی و کادرش مسیر درستی را طی می‌کنند، باید در پایان این مسیر بتواند از یک برنامه روشن دفاع کند؛ برنامه‌ای که فقط به نتیجه یک مسابقه وابسته نباشد.

امروز دیگر خواسته بخش بزرگی از هواداران فوتبال ایران، قهرمانی در جام ملت‌های آسیا نیست. این آرزو آن‌قدر دور شده که فعلاً بسیاری فقط امیدوارند تیم ملی در این رقابت‌ها آبروداری کند، گل‌های زیادی نخورد و با نمایشی قابل قبول از مسابقات خارج شود.

این تغییر آرزو، خودش یک هشدار جدی است.

والیبال به ما نشان داد که ورزش تیمی ایران هم می‌تواند قهرمان آسیا شود، در جهان قد علم کند و حتی بعد از دوره‌ای افت، دوباره به سکوی اول قاره برگردد. پس مشکل، ذات ورزش تیمی یا کمبود استعداد ایرانی نیست.

مشکل جایی در مدیریت، برنامه‌ریزی و صبری است که برای ساختن یک تیم بزرگ لازم است.

پول‌های میلیاردی ورزش ایران باید جایی هزینه شوند که پشت آن برنامه و مسیر رشد وجود داشته باشد؛ نه اینکه هر سال بخش بزرگی از منابع صرف حفظ وضع موجود شود و در نهایت هوادار، باز هم همان نتیجه‌های تکراری را ببیند.

فوتبال ایران هنوز فرصت دارد. تورنمنت بصره، جام ملت‌های آسیا و حتی سال‌های بعد می‌توانند نقطه شروع یک مسیر تازه باشند؛ اما به شرطی که قرار نباشد هر شکست با وعده «هنوز زمان داریم» پاسخ داده شود.

زمان برای فوتبال ایران کم نیست؛ چیزی که کم داریم، برنامه‌ای است که بتوانیم نتیجه‌اش را ببینیم.

والیبال سال‌ها پیش ثابت کرد که می‌شود از صفر شروع کرد، ساخت، صبر کرد و به قله رسید.

حالا فوتبال باید پاسخ بدهد که چرا با این همه امکانات و پشتوانه، هنوز در جایی ایستاده که هوادارش به جای رؤیای قهرمانی آسیا، فقط از حذف بدون آبروریزی حرف می‌زند.

شاید مسئله این نباشد که قرار نیست همه چیز یک‌شبه تغییر کند؛ مسئله این است که سال‌هاست منتظر تغییر هستیم و هنوز نمی‌دانیم دقیقاً چه چیزی قرار است تغییر کند.